مضحاک
مترادفها
خندهدار
متضادها
گریان، غمگین، جدی
لغت نامه دهخدا
مضحاک. [ م ِ ] ( ع ص ) بسیارخند. یقال: رجل مضحاک و امراءة مضحاک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
خندهدار
گریان، غمگین، جدی
مضحاک. [ م ِ ] ( ع ص ) بسیارخند. یقال: رجل مضحاک و امراءة مضحاک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).