مضبوحه

مترادف‌ها

ذبح‌شده

متضادها

زنده

لغت نامه دهخدا

( مضبوحة ) مضبوحة. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) سنگ آتش زنه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مضبوحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن حیوان مضبوحه که برای مراسم مذهبی انتخاب شده بود، با رعایت تمام اصول شرعی و به روشی سنتی توسط ذبح‌کننده ماهر ذبح شد.

💡 در متون قدیمی مذهبی، واژه مضبوحه برای توصیف حیواناتی به کار می‌رود که به شیوه‌ای خاص و شرعی برای مصرف انسان‌ها آماده شده‌اند.

💡 قربانی مضبوحه در این مراسم نمادی از ایثار و بخشش بود که باعث شد مردم با احساس معنوی عمیقی در تمام مراسم شرکت کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران