لغت نامه دهخدا
مصفف. [ م ُ ص َف ْ ف َ ] ( ع ص ) صف زده. صف کشیده: آن فیلان مزخرف و هیاکل مصفف که جنه واقیه و عده باقیه ایشان بودند بگذاشتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 355 ).
مصفف. [ م ُ ص َف ْ ف َ ] ( ع ص ) صف زده. صف کشیده: آن فیلان مزخرف و هیاکل مصفف که جنه واقیه و عده باقیه ایشان بودند بگذاشتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 355 ).