لغت نامه دهخدا
مشبم. [ م ُ ش َب ْ ب َ ]( ع ص ) بزغاله با چوب پتفوزبند. منه: المثل تفر من صوت الغراب و تفرس الأسَد المشبم؛ یعنی می ترسی از آواز زاغ و می دری شیر دهان بسته را. در حق شخصی گویند که از امر حقیر بترسد و در کار خطیر اقدام نماید. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مشبم. [ م ُ ش َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) آن که پتفوز بر بزغاله می بندد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مدخل قبل شود.