لغت نامه دهخدا
مسربخ. [ م ُ س َ ب ِ ] ( ع ص ) کسی که در نیم روز راه رود. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به سربخة شود.
مسربخ. [م ُ س َ ب َ ] ( ع ص ) دور و دراز: مَهْمَه مسربخ؛ بیابان دور و دراز. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مسربخ. [ م ُ س َ ب ِ ] ( ع ص ) کسی که در نیم روز راه رود. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به سربخة شود.
مسربخ. [م ُ س َ ب َ ] ( ع ص ) دور و دراز: مَهْمَه مسربخ؛ بیابان دور و دراز. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).