مسخول

لغت نامه دهخدا

مسخول. [ م َ ] ( ع ص ) فرومایه و ضعیف. ( منتهی الارب ). مرذول. ( اقرب الموارد ). || مجهول. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با مسخول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او از شدت خستگی و بی‌خوابی، با چشمانی مسخول و حالتی گیج به اطراف نگاه می‌کرد و نمی‌توانست تشخیص دهد که در کجا ایستاده است.

💡 در آن فیلم کمدی، شخصیت اصلی با رفتارهای مسخول و احمقانه خود، باعث خنده بیننده و ایجاد موقعیت‌های خنده‌دار در طول داستان شده بود.

💡 فرد پس از برخورد شدید با سر، برای مدتی کوتاه دچار حالتی مسخول شد و نمی‌توانست به سوالات ساده‌ای که از او پرسیده می‌شد، پاسخ دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران