مستحثی
مترادفها
برانگیزاننده، ترغیبکننده، تحریککننده
متضادها
بازداشتن، منع کردن
لغت نامه دهخدا
مستحثی. [ م ُ ت َ ح ِث ْ ثی ] ( حامص ) مأموریت خراج گیری. باژ و خراج گیری. جمعآوری مالیات: به مستحثی رفت و بزرگ مالی یافت. ( تاریخ بیهقی ).
برانگیزاننده، ترغیبکننده، تحریککننده
بازداشتن، منع کردن
مستحثی. [ م ُ ت َ ح ِث ْ ثی ] ( حامص ) مأموریت خراج گیری. باژ و خراج گیری. جمعآوری مالیات: به مستحثی رفت و بزرگ مالی یافت. ( تاریخ بیهقی ).