لغت نامه دهخدا
مسایله. [ م ُ ی َ ل َ ] ( ع مص ) مسألة. مسائلة. رجوع به مسائلة و مسألة شود: بر لوح وجود وی قلم تصرف آدمی امروز رفته است و بر تخت بخت اومسایله اکنون متکا ساخته است. ( تاریخ بیهق ص 203 ).
مسایله. [ م ُ ی َ ل َ ] ( ع مص ) مسألة. مسائلة. رجوع به مسائلة و مسألة شود: بر لوح وجود وی قلم تصرف آدمی امروز رفته است و بر تخت بخت اومسایله اکنون متکا ساخته است. ( تاریخ بیهق ص 203 ).