مزواد
مترادفها
آذوقه، زاد و توشه، خوراک
لغت نامه دهخدا
مزواد. [ م ِزْ ] ( ع اِ ) توشه دان مسافر. ج، مَزاود. ( ناظم الاطباء ). مَزوَد. رجوع به مزود شود.
آذوقه، زاد و توشه، خوراک
مزواد. [ م ِزْ ] ( ع اِ ) توشه دان مسافر. ج، مَزاود. ( ناظم الاطباء ). مَزوَد. رجوع به مزود شود.