مزعاج
مترادفها
مزاحم، آزاردهنده
متضادها
آرامبخش، خوشایند
لغت نامه دهخدا
مزعاج. [ م ِ ] ( ع ص ) زنی که بر یک جای قرار نگیرد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مزعاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای بلند موسیقی در ساعات پایانی شب میتواند برای همسایهها بسیار مزعاج باشد و باعث ایجاد تنش و اختلاف در مجتمعهای مسکونی شود.
💡 کار کردن در محیطی که همواره با صداهای غیرمنتظره و رفتارهای مزعاج همکاران همراه است، تمرکز فرد را به شدت کاهش میدهد و خستهکننده است.
💡 او به دلیل رفتارهای مزعاج و بیملاحظه خود در مهمانی، مورد انتقاد جدی قرار گرفت و باعث ناراحتی و رنجش بسیاری از مهمانان شد.