مربوق تصویر معنی مربوق مترادفها بسته، گرهخورده متضادها گشوده، رها لغت نامه دهخدا مربوق. [ م َ ] ( ع ص ) آن که سر وی را در ربقه قرار داده باشند. ( ناظم الاطباء ). نعت مفعولی است ازربق. رجوع به ربق شود. کلمات مرتبط مرتبق مسروء مربوص مرسو مدوف