مختتم گشتن

مترادف‌ها

تمام شدن، پایان یافتن، خاتمه یافتن، به پایان رسیدن

متضادها

آغاز شدن، شروع شدن

لغت نامه دهخدا

مختتم گشتن. [ م ُ ت َ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بپایان برده شدن: موائد اطعمه گوناگون و انواع خورشها از حیز اندازه و قیاس بیرون، به محل صرف رسید، و به دعوات صالحات مختتم گشت. ( ظفرنامه یزدی ج 2 ص 400 ). و رجوع به اختتام شود.

جمله سازی با مختتم گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از ساعت‌ها بحث و تبادل نظر بسیار طولانی و فرسایشی میان نمایندگان دو کشور، سرانجام نشست‌های دیپلماتیک با امضای یک توافق‌نامه تاریخی مختتم گشت.

💡 مراسم جشن سالگرد تأسیس این شرکت بزرگ بسیار باشکوه برگزار شد و در پایان، سخنرانی‌های مدیران ارشد با تشکر از تمامی کارکنان مختتم گشت.

💡 فرآیند بازسازی بناهای تاریخی این منطقه پس از سال‌ها توقف، با رعایت تمامی استانداردهای معماری و با نظارت مستقیم کارشناسان متخصص مختتم گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران