محکومه

لغت نامه دهخدا

( محکومة ) محکومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) مؤنث محکوم. رجوع به محکوم به شود. || مقهور. مطیع. گردن نهاده. فرس محکومة؛ اسب لگام کرده شده. ( از منتهی الارب ). اسب لگام کرده شده و دهنه زده شده. ( ناظم الاطباء ).

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز