محوطۀ کشتارگاهی
مترادفها
کشتارگاه، سلاخخانه
فرهنگستان زبان و ادب
{kill site} [باستان شناسی] محوطه یا بخشی از یک محوطۀ باستان شناختی که از آن مشخصاً برای کشتار یا قصابی جانوران استفاده می شد
جمله سازی با محوطۀ کشتارگاهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رعایت پروتکلهای بهداشتی بسیار سختگیرانه در محوطۀ کشتارگاهی برای تضمین سلامت محصولات گوشتی و جلوگیری از بیماریها امری کاملاً حیاتی است.
💡 تمامی کارکنانی که در محوطۀ کشتارگاهی فعالیت میکنند، موظف به استفاده از لباسهای مخصوص و تجهیزات حفاظتی برای رعایت ایمنی هستند.
💡 نظارت مستمر بر نظافت محوطۀ کشتارگاهی باعث میشود که کیفیت محصولات تولیدی و تمامی استانداردهای سازمان غذا و دارو حفظ شود.