محوصل
مترادفها
حاصل، محصول، نتیجه، دستاورد
متضادها
مفقود، گمشده، از دست رفته
لغت نامه دهخدا
محوصل. [ م ُ ح َ ص ِ ] ( ع ص ) محصوصل. آن که بن شکم وی کلان باشد، مانند شکم زن باردار. ( منتهی الارب ). شکم بیرون خزیده. ( مهذب الاسماء ).
حاصل، محصول، نتیجه، دستاورد
مفقود، گمشده، از دست رفته
محوصل. [ م ُ ح َ ص ِ ] ( ع ص ) محصوصل. آن که بن شکم وی کلان باشد، مانند شکم زن باردار. ( منتهی الارب ). شکم بیرون خزیده. ( مهذب الاسماء ).