محنت ورزیدن

مترادف‌ها

سختی کشیدن، رنج بردن، عذاب کشیدن، دشواری کشیدن

متضادها

آسودن، رفاه داشتن

لغت نامه دهخدا

محنت ورزیدن. [ م ِ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تمته. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آزموده شدن