این کلمه یک واژهی عربی است که در فارسی قدیم و در زبان دامداران و روستانشینان کاربرد داشته است. این واژه چند معنای مرتبط اما متفاوت دارد که به ابزارها و جایگاههای مربوط به آب و دامداری اشاره میکنند. یکی از معانی اصلی مثمله، «محل جمع شدن و ایستادن آب» است؛ مانند چاه بزرگ، حوض، برکه یا تالاب عمومی که از آن برای برداشت آب آشامیدنی یا آب دامها استفاده میشده است. در معنای دیگر، به پارچه یا پشمپارهای گفته میشود که آن را به روغن آغشته کرده و برای چربکردن پوست مشک یا بدن شتر بهکار میبرند؛ این کار باعث نرم شدن و دوام پوست میشد. همچنین در برخی مناطق، مثمله نام سبدی از برگ نخل یا الیاف گیاهی بوده است که در آن کشک، ترف (نوعی خوراک دامی)، یا دیگر مواد غذایی نگهداری میکردند. در یک کاربرد دیگر، مثمله به کیف یا خورجین شبانی گفته میشده که چوپانها آن را بر دوش حمل میکردند. در نهایت، تهنشین و گل لجن چاه نیز مثمله نامیده شده است؛ یعنی گل ته چاه زمانی که بیرون آورده شود. بنابراین این واژه چندمعنایی است، اما همهی معنای آن به آب، دامداری و ابزار روستایی مربوطاند.
مثمله
لغت نامه دهخدا
( مثملة ) مثملة. [ م َ م َ ل َ ] ( ع اِ ) استادنگاه آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ایستادنگاه آب. و چاه بزرگ و یا تالاب عمومی که از آن آب می کشند. ( ناظم الاطباء ). برکه آب. حوض آب. ( از اقرب الموارد ).
مثملة. [ م ِ م َ ل َ ] ( ع اِ ) پشم پاره که بدان روغن بر مشک و شتر مالند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آوندی که در آن ترف نهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سبدی از برگ خرما که در آن کشک و ترف می نهند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خریطه شبان که بر دوش دارد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گل ته چاه. ( ناظم الاطباء ). گلی که از ته چاه بیرون آورند. ( از اقرب الموارد ).