مثلجه
لغت نامه دهخدا
( مثلجة ) مثلجة. [ م َ ل َ ج َ ] ( ع اِ ) برف دان. ( مهذب الاسماء ). جای برف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || یخچال. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مثلجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی از پشت پنجره به آن کوهستان مثلجه و پوشیده از برف نگاه میکردم، احساس کردم که طبیعت در آرامشی عمیق و بینهایت فرو رفته است.
💡 در آن شب بسیار سرد زمستانی، تمام دشتهای مثلجه زیر لایهای ضخیم از برف سفید و درخشان پناه گرفته بودند و هیچ صدایی شنیده نمیشد.
💡 مسافران در مسیر جادههای مثلجه و پر از یخ با دشواریهای زیادی روبرو شدند که نیازمند مهارت بسیار بالا در رانندگی در شرایط جوی سخت بود.