متکیل
متضادها
مستقل
لغت نامه دهخدا
متکیل. [ م ُ ت َ ک َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) در صف پسین لشکر ایستاده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تکیل و تکلی شود.
مستقل
متکیل. [ م ُ ت َ ک َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) در صف پسین لشکر ایستاده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تکیل و تکلی شود.