متهوم
مترادفها
متهم
متضادها
بیگناه، بیتقصیر
لغت نامه دهخدا
متهوم. [ م ُ ت َ هََ وْوِ ] ( ع ص ) آن که سر فرودافکند و جنباند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مرد خواب آلوده سر فرودافکننده جنبان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهوم شود.
متهم
بیگناه، بیتقصیر
متهوم. [ م ُ ت َ هََ وْوِ ] ( ع ص ) آن که سر فرودافکند و جنباند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مرد خواب آلوده سر فرودافکننده جنبان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهوم شود.