متنحل
مترادفها
فاسد، تحلیل رفته، پوسیده
متضادها
استوار، سالم، پابرجا، ثابت
لغت نامه دهخدا
متنحل. [ م ُ ت َ ن َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) به دروغ ادعا کننده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تنحل و انتحال شود.
فاسد، تحلیل رفته، پوسیده
استوار، سالم، پابرجا، ثابت
متنحل. [ م ُ ت َ ن َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) به دروغ ادعا کننده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تنحل و انتحال شود.