متنحل
مترادفها
فاسد، تحلیل رفته، پوسیده
متضادها
استوار، سالم، پابرجا، ثابت
لغت نامه دهخدا
متنحل. [ م ُ ت َ ن َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) به دروغ ادعا کننده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تنحل و انتحال شود.
جمله سازی با متنحل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در واکنشهای شیمیایی خاص، وقتی یک ماده جامد در محلول قرار میگیرد، پس از مدتی به صورت کاملاً متنحل در میآید و ناپدید میشود.
💡 منتقدان معتقدند که برخی از ساختارهای اجتماعی قدیمی در برابر تغییرات فرهنگی مدرن، به شدت دچار وضعیت متنحل شده و کارایی خود را از دست دادهاند.
💡 فرآیند تجزیه مواد آلی در طبیعت باعث میشود که عناصر سازنده آنها به صورت متنحل در خاک قرار گرفته و برای گیاهان آماده شوند.