لغت نامه دهخدا
متناسقه. [ م ُ ت َ س ِ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث متناسق: از سیاق اوراق سابقه و فروع ابواب متناسقه.( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 2 ). رجوع به تناسق شود.
متناسقه. [ م ُ ت َ س ِ ق َ ] ( ع ص ) مؤنث متناسق: از سیاق اوراق سابقه و فروع ابواب متناسقه.( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 2 ). رجوع به تناسق شود.