متقرف
مترادفها
منزجر، بیزار، نفرتکننده
متضادها
مشتاق، علاقهمند
لغت نامه دهخدا
متقرف. [ م ُ ت َ ق َرْ رِ ] ( ع ص ) درخت و یا ریش پوست برداشته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منزجر، بیزار، نفرتکننده
مشتاق، علاقهمند
متقرف. [ م ُ ت َ ق َرْ رِ ] ( ع ص ) درخت و یا ریش پوست برداشته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).