متقاصر
مترادفها
مقصر، گناهکار، پشیمان
متضادها
بیتقصیر، بیگناه
لغت نامه دهخدا
متقاصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) اظهار کوتاهی نماینده و بازایستنده از امری. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آن که باز می ایستد از کردار چیزی و آن که اظهار کوتاهی میکند. ( ناظم الاطباء ): سلطان یمین الدوله محمود در آن واقعات اثرهائی نمودند که افهام و اوهام از کنه آن قاصر آید و قوت بشریت از آن متقاصر گردد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 36 ). و رجوع به تقاصر شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ ص ) [ ع. ] (اِفا. ) بازایستنده از امری، اظهار کوتاهی نماینده، ج. متقاصرین.
فرهنگ عمید
کوتاه.
ویکی واژه
بازایستنده از امری، اظهار کوتاهی نماینده؛
متقاصرین.
جمله سازی با متقاصر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قاضی در جلسه دادگاه پس از بررسی دقیق مدارک، فرد متقاصر را که در بروز حادثه نقش داشت، به پرداخت غرامت محکوم کرد.
💡 در بررسیهای پلیس، مشخص شد که راننده متقاصر بوده و به دلیل بیتوجهی به قوانین رانندگی باعث بروز این تصادف زنجیرهای شده است.
💡 هر فرد متقاصری باید مسئولیت اقدامات خود را بپذیرد و تلاش کند تا خسارات وارده به دیگران را به بهترین شکل جبران کند.