متقاصر
مترادفها
مقصر، گناهکار، پشیمان
متضادها
بیتقصیر، بیگناه
لغت نامه دهخدا
متقاصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) اظهار کوتاهی نماینده و بازایستنده از امری. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آن که باز می ایستد از کردار چیزی و آن که اظهار کوتاهی میکند. ( ناظم الاطباء ): سلطان یمین الدوله محمود در آن واقعات اثرهائی نمودند که افهام و اوهام از کنه آن قاصر آید و قوت بشریت از آن متقاصر گردد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 36 ). و رجوع به تقاصر شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ ص ) [ ع. ] (اِفا. ) بازایستنده از امری، اظهار کوتاهی نماینده، ج. متقاصرین.
فرهنگ عمید
کوتاه.
ویکی واژه
بازایستنده از امری، اظهار کوتاهی نماینده؛
متقاصرین.