متراص
مترادفها
فشرده، متراکم، تنگاتنگ
متضادها
پراکنده، متفرق، باز
لغت نامه دهخدا
متراص. [ م ُ ت َ راص ص ] ( ع ص ) چسبنده مر یکدیگر را. ( آنندراج ). به یک دیگر چسبیده در صف آرائی و متلاصق. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تراص شود.
جمله سازی با متراص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اتمها در هسته مرکزی این ماده به صورت بسیار متراص قرار گرفتهاند که باعث افزایش شدید چگالی و جرم آن شده است.
💡 سربازان در موقعیت دفاعی، به صورت آرایشی متراص در کنار یکدیگر ایستاده بودند تا در برابر حملات دشمن بیشترین مقاومت را داشته باشند.
💡 ساختار کریستالی این فلز بسیار متراص و منظم است، به طوری که هیچ فضای خالی قابل توجهی بین ذرات آن وجود ندارد.