متخرج
مترادفها
فارغالتحصیل، دانشآموخته
متضادها
دانشجو، دانشآموز، شاگرد
لغت نامه دهخدا
متخرج. [ م ُ ت َخ َرْ رِ ] ( ع ص ) طالب العلم. فرا راه افتاده در علم و ادب و برساخته شده. ( آنندراج ). فرا گرفته علم و ادب و برساخته شده در آن. ( ناظم الاطباء ). فرا راه افتاده در علم و ادب. طالب علم. دانشجو. ( فرهنگ فارسی معین ). || فارغ التحصیل. ( فرهنگ فارسی ایضاً ). بهره مند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخرج شود.
فرهنگ عمید
فارغ شده از تحصیل.
جمله سازی با متخرج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این دانشجوی بسیار مستعد و متخرج دانشگاه، بلافاصله پس از اتمام دوره تحصیل، موفق به دریافت یک بورسیه تحصیلی معتبر در خارج از کشور شد.
💡 بسیاری از متخرج جدید رشتههای مهندسی، به دنبال فرصتهای شغلی مناسب در شرکتهای بینالمللی برای شروع مسیر حرفهای خود هستند.
💡 مراسم جشن فارغالتحصیلی برای تمامی متخرج این سال، با حضور خانوادهها و اساتید برجسته در تالار اصلی دانشگاه برگزار شد.