متحسب
مترادفها
محاسبهگر، حسابگر
لغت نامه دهخدا
متحسب. [ م ُ ت َ ح َس ْ س ِ ] ( ع ص ) تفحص اخبار کننده. ( آنندراج ). تفحص کننده. جوینده خبر. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با متحسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرد متحسب در برابر ظلم و ستم، همواره تلاش میکند تا بر اساس اصول اخلاقی و عدالت، حق خود و دیگران را بازپس گیرد.
💡 در آن جامعه سنتی، افراد متحسب همیشه مورد احترام بودند زیرا مسئولیتپذیری و دقت زیادی در انجام وظایف اجتماعی و مذهبی خود داشتند.
💡 او با نگاهی متحسب به زندگی، هر لحظه را فرصتی برای محاسبه اعمال خود و نزدیک شدن به کمال انسانی میدانست و بسیار تلاش میکرد.