متجه
مترادفها
رو به، متمایل، رو به سوی
متضادها
منحرف، معکوس
لغت نامه دهخدا
متجه. [ م ُت ْ ت َ ج ِه ْ ] ( ع ص ) ( از «وج هَ» ) خیالی که درخاطر خطور کند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
رو به، متمایل، رو به سوی
منحرف، معکوس
متجه. [ م ُت ْ ت َ ج ِه ْ ] ( ع ص ) ( از «وج هَ» ) خیالی که درخاطر خطور کند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).