متبهم

مترادف‌ها

مبهم، گنگ، نامشخص، نامفهوم، دوپهلو

متضادها

روشن، واضح، شفاف، مشخص، معلوم

لغت نامه دهخدا

متبهم. [ م ُ ت َ ب َهَْ هَِ ] ( ع ص ) سخن بسته. ( آنندراج ). مبهم و نامعلوم و نامحقق ونهفته و پوشیده و مخفی و غیرقابل فهم. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تبهم شود. || غیرمعروف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبهم شود.