متبعض
مترادفها
پراکنده، تکهتکه، منقسم
متضادها
متحد، یکپارچه، متصل
لغت نامه دهخدا
متبعض. [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] ( ع ص ) بهره بهره. ( آنندراج ). بهره بهره گردیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تبعض شود.
جمله سازی با متبعض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از وقوع آن جنگ خونین، جامعه به بخشهای متبعض و پراکنده تقسیم شد که بازسازی پیوند میان آنها سالها زمان و تلاش بسیار زیادی طلب کرد.
💡 ایده اصلی این نظریه علمی، به دلیل عدم انسجام و ساختار متبعض، نتوانست مورد پذیرش دانشمندان برجسته در کنفرانسهای بینالمللی قرار بگیرد.
💡 متن این نوشته به دلیل نقص در نگارش و جملات متبعض، بسیار دشوار و گیجکننده است و درک معنای دقیق آن برای خواننده بسیار سخت است.