متبعض
مترادفها
پراکنده، تکهتکه، منقسم
متضادها
متحد، یکپارچه، متصل
لغت نامه دهخدا
متبعض. [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] ( ع ص ) بهره بهره. ( آنندراج ). بهره بهره گردیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تبعض شود.
پراکنده، تکهتکه، منقسم
متحد، یکپارچه، متصل
متبعض. [ م ُ ت َ ب َع ْ ع ِ ] ( ع ص ) بهره بهره. ( آنندراج ). بهره بهره گردیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تبعض شود.