مقتسم
مترادفها
تقسیمکننده، بخشکننده
متضادها
جمع کننده، یکپارچه کننده
لغت نامه دهخدا
مقتسم. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) قسمت کننده و بهره خود گیرنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || با هم سوگندخورنده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به اقتسام شود. || بخش بخش کننده. ( ناظم الاطباء ). پاره پاره و جزوجزو کننده.
جمله سازی با مقتسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرآیند پیچیده تقسیم ارث و اموال، وکیل باید به عنوان یک مقتسم دقیق و منصف عمل کند تا سهم هر یک از ورثه طبق قوانین کاملاً رعایت شود.
💡 این سازمان نظارتی در واقع نقش مقتسم منابع مالی را در میان بخشهای مختلف دولتی ایفا میکند تا توزیع بودجه به صورت عادلانه و متوازن انجام گیرد.
💡 مدیریت صحیح و هوشمندانه منابع آب در مناطق خشک نیازمند یک مقتسم بسیار دقیق است که بتواند جریان آب را به شکلی بهینه میان کشاورزان توزیع نماید.