متبسط
مترادفها
گسترده، وسیع، پهناور
متضادها
منقبض، محدود، فشرده
لغت نامه دهخدا
متبسط. [ م ُ ت َ ب َس ْ س ِ ] ( ع ص ) گسترده و پهناور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آن که می آرایدو بسط می دهد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبسط شود.
گسترده، وسیع، پهناور
منقبض، محدود، فشرده
متبسط. [ م ُ ت َ ب َس ْ س ِ ] ( ع ص ) گسترده و پهناور. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آن که می آرایدو بسط می دهد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبسط شود.