متأجم
مترادفها
شلوغ، پرجمعیت، متراکم
متضادها
خلوت، خالی، تهی
لغت نامه دهخدا
متأجم. [ م ُ ت َ ءَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) آتش زبانه زن. || روز سخت گرم. ( آنندراج ). سخت گرم شده و سوخته. ( ناظم الاطباء ). || خشمناک. ( آنندراج ). غضبناک و خشمگین. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تأجم شود.