مأموریت داشتن

مترادف‌ها

وظیفه داشتن، مسئول بودن

متضادها

بی‌مأموریت بودن

لغت نامه دهخدا

مأموریت داشتن. [ م َءْ ری ی َ ت َ ] ( مص مرکب ) مأمور بودن. موظف بودن. انجام دادن دستوری را برعهده داشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مامور بودن موظف بودن: بازرسان مخصوص ماموریت داشتند که هم. خانه های اطراف را جستجو کنند.
موظف بودن مامور بودن

جمله سازی با مأموریت داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مأموریت داشتن در مناطق جنگ‌زده و کمک به آسیب‌دیدگان، وظیفه‌ای بسیار دشوار و حساس برای تمامی نیروهای امدادی و سازمان‌های بین‌المللی محسوب می‌شود.

💡 مأموریت داشتن در گروه‌های تحقیقاتی پیشرفته علمی، نیازمند تخصص بسیار بالا و توانایی تحلیل دقیق داده‌ها در شرایط سخت و پیچیده است.

💡 مأموریت داشتن در سطح بین‌المللی برای حل بحران‌های جهانی، نیازمند همکاری بسیار نزدیک تمامی دولت‌ها و سازمان‌های بزرگ و قدرتمند است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران