ماموریت
مترادفها
وظیفه، مسئولیت، تکلیف
لغت نامه دهخدا
مأموریت. [ م َءْ ری ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) حکم و فرمان و امر. || رسالت و اطاعت حکم. ( ناظم الاطباء ). || مأمور شدن.به کاری گماشته شدن. || ( اِ ) کار و وظیفه خاص که انجام دادن آن به عهده کسی واگذار گردد.
فرهنگ معین
( مأموریت ) ( ~. یَّ ) [ ع. ] (اِ. ) کاری که انجام آن از سوی مقامی واگذار و خواسته شده است.
فرهنگ عمید
۱. شغل یا وظیفه ای که از جانب شخص یا سازمانی بر عهدۀ شخص گذاشته می شود.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] فرمان بردای، فرمان بردار بودن.
فرهنگ فارسی
۱- مامور شدن. ۲- ( اسم ) وظیفه ای که بعهد. کسی محول شده.
حکم و فرمان و امر
ویکی واژه
missione
incarico
جمله سازی با ماموریت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پورتو سانتا کروز یا کومودورو ریواداویا در جنوب کشور منتقل شدند، جایی که در صورت نیاز برای تقویت نیروها در فالکلند، به آنها نزدیکتر بودند و برای ماموریتهای گشت و نظارت ساحلی مورد استفاده قرار گرفتند.
💡 فضاپیمای دیسکاوری برای آخرینبار از پایگاه فضایی کندی به فضا پرتاب شد. ماموریت فضاپیمای دیسکاوری ۱۱ روز به طول خواهد انجامید که طی آن یک اتاقک تازه ذخیره مواد و یک روبات پیشرفته را تحویل ایستگاه فضایی بینالمللی خواهد داد. بیبیسی فارسی
💡 فضانوردان برای انجام ماموریتهای پیچیده در ایستگاه فضایی بینالمللی، باید ماهها قبل از سفر، آموزشهای بسیار سخت و دشواری را پشت سر بگذارند.
💡 پلیس با دریافت گزارشهای جدید، ماموریت خود را برای یافتن فرد گمشده در مناطق جنگلی آغاز کرد تا او را به خانوادهاش برگرداند.
💡 شرکتهای بزرگ همیشه برای اجرای ماموریتهای تجاری خود، تیمهای بسیار حرفهای و متخصص را استخدام میکنند تا با کمترین خطا به هدف برسند.