ماوردریز

لغت نامه دهخدا

ماوردریز.[ وَ ] ( نف مرکب ) ماءالوردریز. گلاب ریز:
تا که هوا شد به صبح کوزه ماوردریز
بر سر سیل روان شیشه گر آمد حباب.خاقانی.