لغت نامه دهخدا
خون میزی. ( حامص مرکب ) حالت خون میز داشتن. به بیماری خون میز مبتلی بودن. ( یادداشت مؤلف ).
خون میزی. ( حامص مرکب ) حالت خون میز داشتن. به بیماری خون میز مبتلی بودن. ( یادداشت مؤلف ).
حالت خون میز داشتن به بیماری خون میز مبتلی بودن.
{hematuria} [پزشکی] وجود خون در پیشاب
خونمیزی
خونمیزی
وجود خون در ادرار (میز).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرموده خداوند که میزی بسلامت چونانکه خداوند بفرموده، زیم من
💡 موویلا: میزی که روی آن فیلم ۳۵ یا ۱۶ میلیمتری برش و تدوین میشود. این میز دارای صفحهٔ نمایشگری است که راشها را نشان میدهد تا متصدی تدوین بتواند براساس آن کار کند. در کارهای ویدئویی و دیجیتالی، باکس تدوین نامیده میشود.
💡 در بخش سوم که از سال ۱۹۸۷ و بعد از ارائه نگارشهایی محصول برای کامپیوترهای PC ارائه شد، به وجود آمد. این بخش از بازار با گسترش روزافزون کامپیوترهای PC از پتانسیل بالای برخوردار بود. آلدوس بر این باور بود که رقابت اصلی در این بخش در پردازشگران پیشرفته کلمات یا نرمافزارها نشر میزی است.
💡 کاخ رومانف قرن ۱۹ ساخته شد. درون کاخ تبدیل به نمایشگاهی شده است که شامل اجناس یونیکی مانند: میزی که ناپلئون به رومانوف هدیه داد، مبل هایی که هدیه پادشاه ایران بود و میز دست سازی که پیتر امپراطوری روسیه نوشته هایی رویش هک شده است. یک میز بیلیارد نیز در اتاق مخصوص بازی وجود دارد.
💡 صنعتی نشر میزی سنتی، صنعتی بود که در آن برای چاپ مطالب و توزیع داخلی و خارجی، از حروفچینی یک سری حروف حک شده سربی در طی یک فرایند بسیار دشوار و زمان بر و پر هزینه که در کنار هم قرار میگرفتند گرفته تا طراحی و چسباندن آنها در کنار یکدیگر که توسط واحدهای چاپ و نشر سازمانها و شرکتهای تجاری بزرگ با هزینه هنگفته صورت میگرفت.
💡 ال. جی. واردارج آسیاب مرطوب رو میزی را معرفی کرد. این وسیله جایگزین نسخههای قدیمی شد.