لعوب

مترادف‌ها

بازیگوش، شوخ، لوده

متضادها

جدی، متین

لغت نامه دهخدا

لعوب. [ ل َ ] ( ع ص ) زن بازیگر. || زن نیکوکرشمه نیکوناز. ( منتهی الارب ).
لعوب. [ ل ُ ] ( ع مص ) نارپستان شدن زن. ( زوزنی ).

جمله سازی با لعوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های کلاسیک و اشعار که به توصیف زنان فریبکار می‌پردازند، واژه لعوب برای اشاره به زنی که با بازیگوشی باعث گمراهی دیگران می‌شود به کار می‌رود.

💡 شاعر در این بیت از صفت لعوب برای توصیف زنی استفاده کرده است که با رفتارهای بازیگوشانه و فریبنده خود، دل‌های بسیاری از مردان را به بازی گرفته بود.

💡 شخصیت‌های داستان گاهی با توصیف یک زن به عنوان یک زن لعوب، سعی می‌کنند فضای دراماتیک و پر از کشمکش عاطفی را در روایت خود ایجاد کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران