لغت نامه دهخدا
لخشاندن. [ ل َ دَ ] ( مص ) لغزاندن. لغزانی: ان تمید بکم، ای لئلا تمید بکم ( قرآن 16 و 15 و 10/31 )؛تا شما را نلخشاند. ( تفسیر ابوالفتوح ج 3 ص 260 ).
لخشاندن. [ ل َ دَ ] ( مص ) لغزاندن. لغزانی: ان تمید بکم، ای لئلا تمید بکم ( قرآن 16 و 15 و 10/31 )؛تا شما را نلخشاند. ( تفسیر ابوالفتوح ج 3 ص 260 ).
لغزاندن، لخشانیدن.