لاسب
مترادفها
لاشه، جسد، مردار، جنازه
متضادها
زنده، جاندار
لغت نامه دهخدا
لاسب. [ س ُ ]( اِخ ) نام کرسی بخش در ( پیرنه سفلی ) از ولایت اُلرُن. دارای 1645 تن سکنه.
لاشه، جسد، مردار، جنازه
زنده، جاندار
لاسب. [ س ُ ]( اِخ ) نام کرسی بخش در ( پیرنه سفلی ) از ولایت اُلرُن. دارای 1645 تن سکنه.