لا ینفصل
متضادها
جداشدنی، منفصل
لغت نامه دهخدا
لاینفصل. [ ی َ ف َ ص ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا + ینفصل ) جدانشدنی. انفصال ناپذیر. جدائی ناپذیر. نابریدنی: عضو لاینفصل.
فرهنگ فارسی
جدا نشدنی. انفصال ناپذیر.
جداشدنی، منفصل
لاینفصل. [ ی َ ف َ ص ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا + ینفصل ) جدانشدنی. انفصال ناپذیر. جدائی ناپذیر. نابریدنی: عضو لاینفصل.
جدا نشدنی. انفصال ناپذیر.