قلم بند کردن
مترادفها
محدود کردن، بازداشتن، مهار کردن، مهار ساختن، ممنوع کردن، بند کردن
متضادها
آزاد کردن، رها کردن، باز گذاشتن
لغت نامه دهخدا
قلم بندکردن. [ ق َ ل َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشتن است. ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نوشتن
محدود کردن، بازداشتن، مهار کردن، مهار ساختن، ممنوع کردن، بند کردن
آزاد کردن، رها کردن، باز گذاشتن
قلم بندکردن. [ ق َ ل َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشتن است. ( از آنندراج ).
نوشتن