خداوند پیامبر صالح را به سوی قوم ثمود فرستاد؛ قومی از عربهای قدیم که در منطقهای به نام «الحِجر» در شمالغرب شبهجزیره عربستان (یا شرق اردن) زندگی میکردند. آنها بعد از قوم عاد میزیستند و خانههایشان را در دل کوهها و صخرهها میساختند. صالح به آنها گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، زیرا جز او معبودی نیست.» (اعراف: ۷۳) او مردم را به پرستش خالص خدا، دوری از بتپرستی و شکر نعمتهای الهی دعوت کرد.
قوم ثمود از نعمتهای فراوانی برخوردار بودند؛ زمین حاصلخیز، خانههایی امن در دل کوه، و آب و باغهای سرسبز داشتند. اما هنگامی که صالح به فرمان خدا معجزهای به نام «ناقه خدا» برایشان آورد، شتری که از دل صخره بیرون آمد تا نشانهای از راستی پیام او باشد، با وجود دیدن این معجزه، ایمان نیاوردند. برای نوشیدن آب نیز قانونی گذاشته شد: یک روز نَاقه مینوشید و روز بعد مردم. با این حال، گروهی نافرمانی کردند و آن نَاقه را کشتند و فرمان خدا را شکستند.
پس از این کار و ادامه سرکشی و انکار، خداوند عذابی سخت بر آنان نازل کرد؛ زمین به شدت لرزید و همگی در خانههایشان نابود شدند. اما صالح و مؤمنانی که با او بودند نجات یافتند. این ماجرا در قرآن آمده تا یادآور شود که داشتن نعمت و قدرت، مانع عذاب الهی نیست؛ مگر آنکه انسان فرمان خدا را بپذیرد و در برابر حق تسلیم شود.