قریی
لغت نامه دهخدا
قریی. [ ق َ رَ یی ی ] ( ع ص نسبی ) نسبت است به قریه. قَرَوی. ( اقرب الموارد ). باشنده قریه. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نسبت است به قریه. قروی
قریی. [ ق َ رَ یی ی ] ( ع ص نسبی ) نسبت است به قریه. قَرَوی. ( اقرب الموارد ). باشنده قریه. ( آنندراج ).
نسبت است به قریه. قروی