قرموط

لغت نامه دهخدا

قرموط. [ ق ُ ] ( ع اِ ) گو یک گوه گردان. ( منتهی الارب ). دُحروجةالجُعَل. ( اقرب الموارد ). || بار درخت غضا سرخ همچو انار که پستان دختران را بدان تشبیه کنند. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قرموط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ماهی قرموط از جمله گونه‌های بسیار مهم ماهی‌های آب شیرین است که به دلیل بافت خاص گوشت خود در بسیاری از غذاهای محلی استفاده می‌شود.

💡 برای تهیه یک خوراک بسیار لذیذ از ماهی قرموط، باید دقت کنید که حتماً آن را با ادویه‌های تازه و در دمای مناسب طبخ کنید.

💡 صیادان در کنار رودخانه‌های عمیق، همواره به دنبال شکار ماهی‌های بزرگ قرموط هستند تا بتوانند آن‌ها را در بازار ماهی‌فروشان به فروش برسانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران