لغت نامه دهخدا
( قادمة ) قادمة. [ دِ م َ ] ( ع اِ )مقدم پالان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پر دراز بال مرغ. ( منتهی الارب ). در هر بالی از مرغ چهارده پر است و آنکه از همه بزرگتر است آن را قادمه گویند. ج، قوادم و قُدامی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قادمة. [ دِ م َ ] ( اِخ ) آبی است مر بنی ضبّه را. ( معجم البلدان ).