فنک داشتن

مترادف‌ها

حیله‌گری، مکر، زیرکی، سیاست

لغت نامه دهخدا

فنک داشتن. [ ف َ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) فنک به تن داشتن. فنک پوشیدن. فنک پوش بودن:
چون شد هوا سنجاب گون گیتی فنک دارد کنون
در طارم آتش کن فزون، روباه خزران بین در او.خاقانی.

فرهنگ فارسی

فنک به تن داشتن فنک پوشیدن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران