لغت نامه دهخدا
فنک پوش. [ ف َ ن َ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه از پوست فنک به تن دارد. فنک پوشنده. فنک پوشیده:
چو درویشی، به درویشان نظر به کن که جرم خود
به عوری کرد عوران را فنک پوش زمستانی.خاقانی.صبح فنک پوش را ابر زره در قبا
برده کلاه زرش قندز شب را ز تاب.خاقانی.هند و خزرش دو حلقه در گوش
آن قندزدار و این فنک پوش.خاقانی ( تحفةالعراقین ).