فریض

لغت نامه دهخدا

فریض. [ ف َ ] ( ع ص ) قدیم. || دانای علم فرائض. || سهیم فریض؛ تیر سوفارکرده.( منتهی الارب ). سهم فریض؛ ای مفروضة فوقه. ( اقرب الموارد ). || قوس فریض کذلک. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

قدیم. یا دانای علم فرائض

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز