فراخ گشتن

مترادف‌ها

پهن شدن، گسترده شدن، وسیع شدن

متضادها

تنگ شدن، محدود شدن

لغت نامه دهخدا

فراخ گشتن. [ ف َگ َ ت َ ] ( مص مرکب ) گشاد شدن. فراخ شدن: آن خانه فراخ گشت به برکت قدم رسول. ( تاریخ بیهقی ).

کلمات مرتبط